تبليغاتX
مرتضی شیمیایی - ما را رها کنید در این رنج بی حساب
ما را رها کنید در این رنج بی حساب شنبه یازدهم خرداد 1387 16:13

بسم الله

الحمد لله الذی جعل الماء طهورا و لم یجعله نجسا.

دلنوشته هایم به وسعت دل کوچک و گاه گاهی دیوانه ام دیگر طاقت درون سینه ماندن ندارد.سکوتی سنگین و طولانی که به خاطر دنیازدگی ام و اشتغال و سرگرم شدن به این دنیا باعث تجمع و انفجار دلنوشته هایم شده است.اما اکنون بازگشتم.متاع بازارم چه مشتری داشته باشد و چه نداشته باشد دلنوشته منتظرش نمی ماند و می طراود.

فریاد در گلو خفته ام اینک آماده انفجاری است آتشفشانی و گدازه اش اگر بر سر خودم فرود نیاید امیدوارم  سر دیگران را نسوزاند.امیدوارم.

دنیازده ام.در پی هر دو دنیا.که فعلا در این یکی اش دست و پا می زنم.نمی دانم آن یکی چه می شود.نگرانم برادر نگران.

جوابم را بدهی یا ندهی به دو دیده منت.کلمات یادم رفته است.نوشتن را آغاز می کنم شاید خود را بیابم.خود را بیابم از خلسه ای که در این مدت گرفتارش بودم.راستی من را چه شد؟

صدای زنگی است که من را به خود می خواند برای آغازی دوباره.اما...اما آیا این آغاز نیز مثل قبلی ها می شود؟هر چه هست تلاشم بر این است که این آغاز پایانی نداشته باشد.

ما را رها کنید در این رنج بی حساب.با قلب پاره پاره و با سینه ای کباب...

والسلام.

نوشته شده توسط مرتضی شیمیایی  | لینک ثابت |